دهم ابان ماه ۴۰۳
چند ماه دیگه امسال هم مثل هر سال تموم میشه و من میمانم و یک عالمه دلتنگیمن میمانم و یک عالمه حسرتمن میمانم و یک دنیا بغضبغض از این دنیا از مردمانش از نامردی از بی وفایی از بی اعتمادیخیلی سال الکی نشستم و ساختم و ساختم تا اینکه با یک چشم به هم زدن نابود شدچه عشق قشنگی رو تجربه کردم اون ده یازده سال ب...
خرداد
امروز سیزده خرداد ۴۰۳ الان ساعت دوازده و نیم شبدیروز تولد میلادمهدی میگه مامان مگه میلاد تولدش بیست و پنجم نیست گفتم نه عزیزم اون مال علی بود قاطی کردیخرداد ماهی های عزیزم تولدتون مبارکاز دیشب حالم بدجوری داغونه.اونقدری که از خودم متنفرماز سر دلتنگی اومدم سراغ وبلاگمنه توی اینستا نه هیچ فضای مجازی د...
بدون عنوان
امروز سیزده به در بود.سیزده روز از سال ۱۴۰۳را پشت سر گذاشتیم.بدون اینکه متوجه گذر زمان بشیم بدون اینکه بدونیم چی داره به سر عمر گرانبهایمان میاد.در یک چشم بر هم زدن میرسیم به روزی که بگیم ۴۰۳هم داره تموم میشه.سیزده بدر امسال مصادف بود با شهادت حضرت علی.قربان حضرت علی بگردم شهادتش دقیق روز سیزده رو س...
مسافرت ۲۵ مرداد ۴۰۲
چند وقتی میشه سراغ وبلاگم نیومدم.اصلا وقت ندارم که بخوام بیام.اینقدر درگیر بچه ها و زندگیم هستم که هیچ وقت آزادی برای خودم نذاشتم.شاید تنها وقت آزادم همون چند روز مسافرتم به طرفای شمال بودرشت.ماسال.ماسوله.السبلانگاه بعداز اونجا نمک آبرود وووووتقریبای جاهایی را که دوست داشتم رفتیم.من مهدی نارین.نیلو ...
مرگ دایی
بیست و هفتم فروردین هزارو چهارصد و دو شروع سال جدید با مرگ دایی رقم خورددایی عزیزو مهربانم چقدر مرگ ناگهانیت تلخ بود.همه رو شوکه کرد.ساعت شش صبح وقتی که ویز ویز موبایلم بیدارم کرد میدونستم خبری که ساعت شش صبح برسه تکان دهنده سدیدم اسم بابا روی گوشیم افتاد.گفتم خدایا خیر باشه.باترس زیادی گوشیمو وصل ک...
به وقت دلتنگی
ساعت رو که نگاه میکنم پنج عصر نشون میده.دقیقا یک هفته س مریضم.سرفه های پی در پی امان از سینه م بریدن.از خودم در تعجبم.توی اوج کرونا و بیماری من یک بار هم توی اون دو سال سرمای جزیی نخوردم اما الان تا دم مرگ رفتم.تمام بدنم درگیر سرما خوردگی شدیدم شد.نسبت به هقته گذشته کمی بهترم.دراز کشیدم و به گذشته ر...
آرامش
اصلا نمیدونم اسم سر تیتر نوشته م رو چی بزارم که وبلاگ ثبتش کنه.امشب اسمشو گذاشتم آرامشاره آرامشخیلی قشنگهمثل الان قلب و روح منهیچ چیزی به اندازه آرامش داشتن لذتبخش نیست حتی سلامتیکل وبلاگم رو خوندم.تمام مطالبم برای تو بود تویی که نه میدونم کجایی نه میدونم با کی هستی و نه میدونم چکار میکنی و ووووکاش ...
خالی
بعضی مواقع اینقدر زندگی آرام آرام و عادی میگذره که دوست داری چیزی بنویسی اما هیچی رو برای نوشتن نداری.ذهنت خالی از هر چیزیهامروز منم بسان همان پرنده ی سبک بال هستم که بال میزند و بالاتر میره و خسته نمیشه.ذهنم همانقدر ارام و سبک هست که بالهای پرنده هستواقعا نمیدونم چی بنویسم.اما میلاد خونه ش رو فروخت...
رفتن
شاید جدا از اتفاقهای زندگی م بعضی مواقع هم مثل الان پیش بیاد یه چند خطی برای شکستم بنویسمشکستی که ۱۵ سال از بهترین روزهای عمرمو نابود که چی بگم جهنم کردبعضی رفتنها قشنگ بوی نیومدن میدهاز چشماش میخونی که دیگه رفت که برهاینجور مواقع غروب هاش میشه چند سالشبش میشه ظلمات لاینفکبسان آنکه تو رفتی که برویوم...
بی تو
بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر استآنچنان می فشرد فاصله راه نفسم که اگر زود اگر زود هم بیایی دیر استرفتنت نقطه ی پایان خوشی هایم بوددلم از هرچه و هرکس که بگویی سیر استسایه ای مانده زمن بی تو که در آیینه همطرح خاکستریش گنگ ترین تصویر استخواب دیدم که برایم غزلی میخوان...
سفر بخیر مسافر
چند روزی است که مینو به رحمت خدا رفته.دختر عموی نازنین و مظلومی که شاید پنجاه سال دیگه هم وقت رفتنش نبود.رفت سفرش به بهشت.از روزی که مینو رفته تا امروز دقیقا شش روز شده حال درست و حسابی ندارم.مدام دلتنگم.به خودم فکر میکنم به آینده به گذشته.به زندگیم.به همه چی.به بچه هام.قراره چی بشه .کاش از آینده خب...
میگذره
روزها دارن میگذرن و ماهم داریم پیرتر و پخته تر و البته باتجربه تر میشیم.دقیقا بیست و یکم تیرماه یک روز بعداز دفاعت ترکم کردی سال نود و شش.یعنی سه سال پیش. رفتی اما با خاطراتت چه کنم.رفتی و این عشق کهنه توی دل و روحم رو چه کنم.؟رفتی به درک.به نبودنت ع
ششم خرداد نود ونه
شش خرداد چه روز قشنگ و به یادماندنی بود.خدا رو هزاران بار شاکرم که بچه ها دارن سر و سامان میگیرن.روز عقد میلاد.خانمش نازه.الحق نازی و ناوه انشالله که خوشبخت بشن. این کرونای لعنتی تموم بشه عروسی میکنن.اگه تو بودی اینم فعلا بلاتکلیف بود.شنیدم خونه رو ع
حال خوب من
خدارو شاکرم به خاطر تمام لطفهایی که در حقم کرده دیگه نمیخوام مخاطبم تو باشی تو که سالها بهت خدمت کردم و جوابمو با ناسپاسی دادی.بعضی مواقع به فکر میرم به گذشته ها که فکر میکنم میگم چقدر من تحمل داشتم با اون همه حرف و بزن و بگو و تهمت ووووووو خدایا شک
بیستم شهریور
شاید بیست شهریور یکی از بهترین روزای زندگیم باشه واسه همین تو وبلاگم ثبتش میکنم.روز بیستم شهریور سال نود و هفت در بهترین ساعاتش یعنی یک بعداز ظهر نارین این هدیه ی خدا این امید زندگی به دنیا اومد. به دنیا اومد تا دنیای تیره و تار زندگیم بعداز تورو روش
من می توانم
امشب یازدهم اسفند ماه نودو نه بیست روز دیگه امسال هم میره و هیچ وقت تو تاریخ تکرار نمیشه امسال سال خیلی خوبی بود هرچند اتفاقات ناگوار زیادی افتاد اما همه ختم به خیر شدن عروسی میلاد بهترین اتفاق امسال بود که ناگواری بقیه رو کمرنگ کردهدیه های پی در پی
سال جدید
دو روز دیگه مونده سال نود و هشت هم تموم بشه و نود و نه با تمام خوشیهاش بیاد به امیدخدا از روزی که ترکم کردی تا الان من که زجرها کشیدم تابه این مرحله از آرامش رسیدم اما فکر میکنم که وقتی از خونه بیرونم
نیستی اما.ً..
دیگه دارم به نداشتنت عادت میکنم.دیگه زیاد دلتنگت نمیشم.نه اینکه بهت فکر نکنم.نهنه نه.مدام توفکرمی اما دیگه از دوریت زجر نمیکشم.خدا پشت و پناهت.کاش مسیر درست زندگیت رو پیدا کنی.کاش
خوشبختی
همیشه در زندگیم فکر میکردم بدون تو دوام نمیارم.تویی که با اون همه خوبیی که من درحقت کردم در کمال نامردی ترکم کردی.نذاشتی بیام تو خونه ای که سالها توش زحمت کشیدم.همه چی به جهنم بره .خدارو شکر خودمو زند
هشتم خرداد
نمیدونی روز هشت خرداد اسباب کشی کردم.اومدم تو خونه ای که همیشه برام آرزو داشتی چقدر دلتنگت بودمچون اگه میدونستی اونجوری با نامردی ترکم نمیکردی.با یک چشم اشک میریختم و بغض میکردم و با چشم دیگرم شور و ش