چند ماه دیگه امسال هم مثل هر سال تموم میشه و من میمانم و یک عالمه دلتنگی
من میمانم و یک عالمه حسرت
من میمانم و یک دنیا بغض
بغض از این دنیا از مردمانش
از نامردی از بی وفایی از بی اعتمادی
خیلی سال الکی نشستم و ساختم و ساختم تا اینکه با یک چشم به هم زدن نابود شد
چه عشق قشنگی رو تجربه کردم
اون ده یازده سال برام خیلی مقدس بود و هست.من هنوز به یاد گذشته اشک میریزم و غبطه میخورم که چرا نابود شد
کی باعثش بود چی باعث شد.من که ادم رفتن نبودم من که رفتن رو بلد نبودم
مگه کم بهانه واسه ماندن بود که سر کوچکترین مسئله بزاری بری
مگه ما اونهمه ساختیم و درست کردیم که با یه بهانه ویران کنیم؟؟؟من اهل ویرانی نبودم
چی مینویسم من
امشب دلتنگم ابتدا کردم به خاطرات گذشته یاد اوری کردن
اما هر چی بود عالی بود خوش بودیم عشقمون هم مقدس بود.
برج پنج توی اوج گرما بردم انگشتر یادگار دوران عشقم را خاک کردم و روی انگشتر را خاک ریختم و تمام خاطراتم را دفن کردم.تمام کارت پستالها و عکسها و یادگاریها رو اتیش زدم و همه را نابود کردم
دلبستگی به اون یادگاریها دل کندن را برایم سخت کرده بود.الانم دلتنگم اما بهترم نسبت به گذشته بهترم
برچسب:
نویسنده: نوید رستمی