خرید بک لینک

لعنت بهت.چرا نمیتونم یک روز بدون فکر و خیالت بگذرونم.بقران لحظه ای که از خواب بیدار میشم تو فکرتم و باهات حرف میزنم .دعوا میکنم.به تمام خاطراتمان فکر میکنم تا شب وقتی که دوباره خوابم ببره.هرچند شب یکبار هم تو خواب باهمیم.آخ از دستت.وای از دستت.کاش روزی بیاد که فراموشت کنم.اقلا کمتر بهت فکر کنم.راحت ازت گذشتم تا بتونی راحت باشی.میدونستم با وجود من آرامش نخواهی داشت.گفتی از زندگی من برو بیرون.باور نکردم.گفتی کم کم خودتو جمع و جور کن من فقط امسال باهاتم باور نکردم.گفتی بعداز من مراقب خودت باش باور نکردم.گفتی بعداز من چه جوری زندگی میکنی ........هیچی رو باور نکردم.الان سه ساله از این حرفهات میگذره و من هنوز باور نکردم که نیستی.چه جور نباید باشی؟تو هستی همیشه هستی توی قلبم.توی احساسم.توی افکارم.من باهات زندگی میکنم اما کمی ازم دوری.مگه دوری یعنی جدایی؟نه نه نه.تو برمیگردی تومیای عزیزم.تو چه جور بی من طاقتت میگیره.تو نمیتونی.خودت خوب میدونی من چقدر دوستت دارم.من دیوانه تم دیوانه.دلت میاد این دیوانه ت رو بیشتر از این آزار بدی.میای مگه نه؟بگو اره.بگو دردت به جانم.نفسم.عشقم.کی اندازه ی من تورو دوست داره؟بخدا هیچ کس

برچسب: نویسنده: نوید رستمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:02

صفحه بندی